دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۳

حال دل بی تو چگونه است؟

میم بخواستی نادر شده بود و ما مسخره‌اش کردیم. آن غروب پاییز که مریم گفته بود باید کاری برایش بکنیم من تازه از نخواستنی بودن رها شده بودم. به مریم گفتم آدمی که عاشق می‎شود خودش باید پیش قدم شود. مریم توی آشپزخانه ظرف می‎شست و  با صدای ظرفها دم گرفته بود. وسط خواندنها و تحلیلهای نادر و میم، گفت بیچاره کسی که در یک رابطه‎‎ی عاشقانه یک طرفه است. خیلی غم‎انگیزه، حتا اگه پیش قدم بشه. توی دلم عزاداری بود. پیش قدم شده بودم همین روزهای آن سال و تنها مانده بودم. شکست خورده بودم. فکر می‎کردم راه رهایی در فرو رفتن بیشتر است.

شکست در من ته نشین شده. همه جا با خودم می‎‎برم. همه جا این حس لعنتی را با خودم می‎کشانم. زن گفت باید رهایش کنی. رها نمی‎شود. شکست جوری در من نشسته که بر نمی‎خیزد، هر چه تقلا می‎کنم. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر